سلام دوباره

آمدم بعد از مدتها

دلم خونه

بازم این زندگی داره تنهایی رو برام زنده میکنه

این مدت که نبودم فکر می کردم منم دیگه احتاجی به این حرفا ندارم

فکر میکردم زندگیم عوض شده

اما نشد

دارم دوباره تنها میشم

این دفه اونو اشو نامیدم

اشو داره منو تنها میذاره

  
نویسنده : تنهاترين ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٦
تگ ها :

نمی دونم

نمی دونم

نمی دونم چطوری بهش بگم

چطوری بگم که عاشقش شدم

عاشق اون نگاه گرمش

عاشق اون مهرش که تو دلم رفته

چطوری بهش بگم

اون به من خیلی اعتماد داره

اصلا فکرشو نمیکنه

من

نمیدونم چی میشه اگه بفهمه

شاید برای همیشه از من دور بشه

دیگه نتونم کنار باشم

و این حس یک عاشقه

که سر دوراهی مونده

باید تصمیم بگیره

 باید عشقشو با خبر کنه؟

نمی دونم

  
نویسنده : تنهاترين ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٦
تگ ها :

دل من

عجب ای دل عاشق تو ام حوصله داری

تو این سینه نشستی هزارتا گله داری

یه روز عاشق نوری یه روزی سوتو کوری

یه روز مثل حبابی یه روز سنگ صبوری

پر از شک و هراسی همیشه بی حواسی

پر از حرفیو خاموش یه قصه و فراموش

***********

پر از راز نگفته یه کوله بار بر دوش

یه بی طاقت خسته به انتظار نشسته

یه روز رفیق راهی سفر پای پیاده

به اندازه ی عشقی پر از حرفای ساده

واسه روزای رفته سفر قصه ی خوبه

چراغ روشن راه قشنگی غروبه

  

نویسنده : تنهاترين ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٦
تگ ها :

تنهاترين

از این دله تنگ هر چه بگی بازم کمه

 

توی دفتر ثبت دلتنگی ها

 

میخوام جملتو تموم کنم اما نمیشه

 

میخام دیگه بس کنم اما انگار

 

خود دل میگه بگو


بیشتر از غم من بگو


بگو برای همگان تا بدانند

 

 دل تنهاترین است


و این تنهاترین بهترین است

و روزی که دفتر ثبت دلتنگی ها را دیگران ببینند

 

روزیست که من دیگه نیستم

 

و شاید این نوش دارویی باشد پس از مرگ دل

    
نویسنده : تنهاترين ; ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ تیر ،۱۳۸٦
تگ ها :

عقده

با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود

چون کرم شبان تابان می تابیو می تابم

بر هر که نظر کردم گریانو پریشان بود

چون ابر سبک بالان  می باریو می بارم

من درده محبت را هرگز به تو نسپردم

این عقده ی دیرین را میدانیو می دانم

بر مرثیه ام بنگر نقش رخ خود بینی

این قصه ی غمگین را میخوانیو می خوانم

  
نویسنده : تنهاترين ; ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٦
تگ ها :

روزگار

روزگاری‌ یک‌ نگه‌، گرمای‌ صد آغوش‌ داشت‌

اشک‌ عاشق‌ مزّه‌ گل‌ چشمه‌های‌ نوش‌ داشت

‌  یک‌ نوازش‌ می‌زد آتش‌ بر دل‌ هر بی‌قرار

یک‌ سخن‌، پویائی‌ یک‌ بستر گل‌ پوش‌ داشت‌

 خنده‌ها بوی‌ خوش‌ عشق‌ و محبت‌ داشتند

چشمها گیرائی‌ یک‌ چشمه‌ خودجوش‌ داشت

‌ ای‌ که‌ آغوشت‌ ز سردی‌ می‌زند پهلو به‌ غم‌

یاد آن‌ روزی‌ که‌ آغوشت‌ تب‌ آغوش‌ داشت‌

  
نویسنده : تنهاترين ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦
تگ ها :

ما رو باش شما رو باش

من ميگم چشات قشنگه
تو ميگي دنيا دو رنگه
من ميگم چه قدر تو ماهي
تو ميگي اول راهي
من ميگم بمون هميشه
تو ميگي ببين نميشه
من مي گم خيلي غريبم
تو ميگي نده فريبم
من ميگم خوابت رو ديدم
تو ميگي ديگه بريدم
من مي گم هدف وصاله
تو ولي ميگي محاله
من ميگم يه عمره سوختم
تو ميگي قلبم رو دوختم
من ميگم چشمات و وا كن
تو ميگي من و رها كن
من ميگم خيلي ديوونم
تو ميگي آره مي دونم
من ميگم دلم شكسته ست
تو ميگي خوب ميشه خسته ست
من ميگم بشين كنارم
تو ميگي دوستت ندارم
من ميگم بهم نظر كن
تو ولي ميگي سفر كن
من ميگم واسم دعا كن
تو ميگي نذر رضا كن
من ميگم قلبم رو نشكن
تو ميگي من مي شكنم من ؟
من ميگم واست مي ميرم
تو ميگي نمي پذيرم
من ميگم شدم فراموش؟
تو ميگي نه ، رفتم از هوش
من ميگم كه رفتم از ياد ؟
تو ميگي نه مرده فرهاد
من ميگم باز شدي حيروون ؟
تو ميگي بيچاره مجنون
من ميگم ازم بريدي ؟
تو مي پرسي نا اميدي ؟
من ميگم واسم عزيزي
تو ميگي زبون ميريزي؟
من ميگم تو خيلي نازي
تو ميگي غرق نيازي
من ميگم دلم رو بردي
تو ميگي به من سپردي ؟
من ميگم كردم تعجب
تو ميگي ديگه بگو خب
من ميگم تنهايي سخته
تو ميگي اين دست بخته
من ميگم دل تو رفته
تو ميگي هفت روزه هفته
من ميگم راه تو دوره
تو ميگي چاره عبوره
من ميگم مي خوام بشم گم
تو ميگي حرفاي مردم ؟
من ميگم نگذري ساده ؟
تو ميگي آدم زياده
من ميگم دل به تو بستن ؟
تو ميگي اينقده هستن
من ميگم تنهام ميذاري ؟
تو ميگي طاقت نداري ؟
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم اهل بهشتي
تو ميگي چه سرنوشتي
من ميگم تو بي گناهي
تو ميگي چه اشتباهي
من ميگم كه غرق دردم
تو ميگي مي خوام بگردم
من ميگم چيزي مي خواستي ؟
تو ميگي تشنمه راستي
من ميگم از غم آبه
تو ميگي دلم كبابه
من مي گم برو كنارش
تو ميگي رفت پيش يارش
من ميگم با تو چيكار كرد ؟
تو ميگي كشت و فرار كرد
من ميگم چيزي گذاشته ؟
تو ميگي دو خط نوشته
من ميگم بختش سياهه
تو ميگي اون بي گناهه
من ميگم رفته كه حالا
تو مي گي مونده خيالا
من ميگم مي آد يه روزي
تو ميگي داري مي سوزي
من ميگم رنگت چه زرده
تو مي پرسي بر ميگرده ؟
من ميگم بياد الهي
تو ميگي كه خيلي ماهي
من ميگم ماهت سفر كرد
تو ميگي تو رو خبر كرد ؟
من ميگم هر كي با ماهش
تو ميگي بار گناهش؟
من ميگم تو بي وفايي
تو ميگي بريم يه جايي
من ميگم دلم اسيره
تو ميگي نه خيلي ديره
من ميگم خدا بزرگه
تو ميگي زندگي گرگه
من ميگم عاشق پرنده ست
تو ميگي معشوق برنده ست
من ميگم به روزها شك كن
تو ميگي بهم كمك كن
من ميگم خدانگهدار
تو ميگي تا چي بخواد يار
من ميگم كه تا قيامت
برو زيبا به سلامت
پشت تو آب نمي ريزم
كه نگی روندم عزيزم

  
نویسنده : تنهاترين ; ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦
تگ ها :

← صفحه بعد